![]() |
![]() |
|
|
عشق آن نيست که يک دل به صد يار دهيد عشق آن است که صد دل به يک يار دهيد |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 29 اسفند1384ساعت 1:11 توسط امیر |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 21 اسفند1384ساعت 16:16 توسط امیر |
|
|
چگونه بسويت بيايم ؟ اي ستاره آسمان شبهاي تيره و تار من با اين فاصله اي که بين من و تو مي باشد چگونه بوسيدن آن چهره درخشانت ميسر است ؟ اي مهتاب آسمان شبهاي دلتنگي من با اين فاصله اي که بين من و تو مي باشد چگونه پاک کردن آن اشکهاي روي گونت ميسر است؟ اي آسمان آبي من ، بين من و تو فاصله اي است پس چگونه دستم را بر روي گونه نازنينت بکشم و تو را نوازش کنم ؟ آري من ستاره مي شوم و به آسمان زندگي مي آيم تا بر چهره ات بوسه زنم . آري اي مهتاب من پرنده شبانه مي شوم تا به آسمان بيايم و آن اشکهاي پر از مهرت را از روي گونه هاي درخشانت پاک کنم . و اي آسمان آبي ام ، خورشيد مي شوم تا در دل آبي و پر از عشقت براي هميشه بنشينم و شب را با آن وسعت آبي ات آشتي مي دهم تا هميشه آبي بماني . دلم به درد آمده از اين فاصله و دلم به درد آمده از اين انتظار و دوري بين ما اي ستاره درخشانم ، شبها با ديدن تو آرام مي شوم اي آسمان ، روزها که دل آبيت را ميبينم عاشق تر از هميشه مي شوم چگونه ميتوانم دستانت را در دست بگيرم وقتي بين ما اين همه فاصله است ؟ انتظار ميکشم تا شايد خداوند بالهايي را به من هديه دهد که با اين بالهاي پر غرورم به سوي تو پرواز کنم و دستان گرمت را در دست بگيرم . کاش تو اي آسمان من ، دل آبيت ابري شود و از گونه هايت اشک بريزد تا شايد قطره اي از اشکهايت بر گونه هاي من بريزد تا احساس آرامش و عاشقي کنم . کاش تو اي ستاره من ، فرشته اي بيايد و تو را در سبد بگذارد و آن سبد پر از عشق و محبت را به من هديه دهد کاش اي خورشيد من ، کاش غروب عاشقي زودتر فرارسد تا زماني که در پشت کوهها مي روي و به زمين نزديک مي شوي احساس نزديکي با تو داشته باشم . اي خورشيد من غروب ها را خيلي دوست دارم چون تو بيشتر از همه لحظه ها به من نزديکتري و مي توانم چهره ات را از نزديک ببينم ، سپيده آسمان را نيز دوست دارم چون سحرگاه از پشت کوهها بيرون مي آيي و سلامي عاشقانه به من مي کني اي خورشيد من از ظهر هاي تابستان نفرت دارم چون در آن زمان در بلند ترين نقطه آسمان مي درخشي انتظار آن را مي کشم که شايد پرنده ياستاره يا خورشيد شوم ، ويا شايد هديه اي به من برسد که تو را بيشتر از هميشه در کنار خود احساس کنم و ببينم . شايد در خواب ستاره يا خورشيد يا پرنده شوم ،اينک که اينها همه يک رويا و يک احساس عاشقي است پس اي آسمان آبي ام ، من خودم را به آتش مي کشم تا باد عاشقي آن دود غليظ مرا که از سوختنم به سويت بلند مي شود به سوي تو بياورد تا بتوانم تو را احساس کنم و براي مدتي آن دود که از تن سوخته ام بلند شده است در دلت بنشيند و بعد از اين دنيا وداع بگويم . آري من براي رسيدن به تو جان خواهم داد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 اسفند1384ساعت 16:6 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
نام نویسنده: امیر
تاریخ تولد: 10 اردیبهشت 1363 محل سکونت: قم رشته هنری: خطاطی تاریخ تاسیس: 9 تیر 1384 |
| حرف دل |
|
|
| لوگو خودم |
|
|