![]() |
![]() |
|
|
عشق آن نيست که يک دل به صد يار دهيد عشق آن است که صد دل به يک يار دهيد |
|
خیلی دیر رسیدی ای دوست
هفت تا کفن پوسوندم من فقط یه استخونم ببین چی کردی با من فکر کن فقط یه لحظه نذار دیگه بیشتر از این تنم تو گور بلرزه ازت یه خواهشی دارم زیر طابوتم و نگیر وقتی که رفتم زیر خاک قبر منو بقل نگیر حالا دیگه راحته راحتی هر کاری که میخوای بکن منو به کی فروختی مفت برو واسه همون بمیر فقط تا هفت روز سیاه تنت کن شبای جمعه یادی از ما کن عشقی که بردی باشه حلالت عمری که بردی باشه حرومت فقط بدون روز قیامت جلوی راه تو رو میگیرم تقاص این عمری که از دست رفته رو ازت میگیرم
مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگیم خندیدی به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود و خیالم میگفت تا ابد مال تو بود تو برو برو تا راحت تر تکه های دلم را آرام سر هم بند زنم .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 خرداد1387ساعت 2:14 توسط امیر |
|
|
مثلا امروز تولدمه ..... ولی حیف که ...... بیخیال ....... میشه خودتو بزنی بیخیالی که بازم نمیشه .... اینم چند خط از حرف دلهای شکسته که تنها دلخوشیشون همین کلماتن .... به امید روزی که هیچ عاشقی رو تنها نذارن ..........
------------------------------------------ خيلي سخته كه بغض داشته باشي ، اما نخواي كسي بفهمه ... خيلي سخته كه عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني ... خيلي سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبريك بگن ، جز اوني كه فكر مي كني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته كه غرورت رو به خاطر يه نفر بشكني ، بعد بفهمي دوست نداره ....
شمع مي سوزد و پروانه به دورش همه شب من كه مي سوزم و پروانه ندارم چه كنم
------------------------------------------ دستهايت تكيه گاهم بود و نيست/ عشق تو پشت و پناهم بود و نيست/ حيف! آن وقتي كه عاشق شد دلم/ چيز سبزي در نگاهم بود و نيست/ عشق اين سرمايه بازار دل/ آب اين روي سياهم بود و نيست/ ياد آن ايام مشتاقي بخير/ عاشقي تنها گناهم بود و نيست
------------------------------------------ اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست.
------------------------------------------ آدمك آخر دنياست بخند آدمك مرگ همين جاست بخند آن خدايي كه بزرگش خواندي به خدا مثل تو تنهاست بخند دست خطي كه تو را عاشق كرد شوخي كاغذي ماست بخند
------------------------------------------ اونيكه ميگفت جونش به جونت بنده حالا داره به گريه هات ميخنده ..... اوني كه مي گفت بدون تو ميميره دروغ ميگه دلش جنس كويره دروغ ميگه تو گوش نده به حرفاش نگو هنوز ميخواي بموني باهاش خيال نكن بدون اون ميميري بزار بره نباشه جون ميگيري
-----------------------------------------
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 17:22 توسط امیر |
|
|
نه !
کاری به کار عشق ندارم من هیچ چیز و هیچ کس را دیگر در این زمانه دوست ندارم انگار این روزگار چشم ندارد من و تو را یک روز خوشحال و بی ملال ببیند زیرا هر چیز و هر کس که دوست تر بداری حتی اگر یک نخ سیگار یا زهر مار باشد از تو دریغ میکند پس با همه وجودم خود را زدم به مردن تا روزگار دیگر کاری به کار من نداشته باشد این شعر را هم نا گفته میگذارم .... تا روزگار بو نبرد .... گفتم که ... کاری به کار عشق ندارم ! قیصر امین پور سلام برو بچ .........
دوره آموزشی خدمتمون هم مثل برق رفت و تموم شد واقعا چه زود گذشت . باورم نمیشه . چه دوره خوبی بود سخت ولی خوب و پر خاطره ....
چه روزی بود روز آخری وقتی که همه بچه ها از هم جدا میشدن و میرفتن محل خدمتشون ....
روز خداحافظی و جدایی از بچه هایی که دو ماه شب و روز تو خوشی و سختی با هم بودیم ...
خیییییییلی سخت بود و پر از اشک .....
اشک هایی که واسه خاطرات ریخته میشد .
همه از هم جدا شدیم من هم افتادم شهر تهران و از این به بعد باید تهران خدمت کنم .
نیروی دریایی سپاه تهران . ( ستاد ندسا )
میگن جای بدی نیست ولی خیییییلی گیر بازاره خدا به خیر کنه .
به امید موفقیت همه شما عزیزان
التماس دعا ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 19:36 توسط امیر |
|
|
سلامممممممممممممممممممممممم
بیا که تا نفسی هست یار هم باشیم به غنچه های محبت بهار هم باشیم دست نوشته هایی از هم خدمتی عزیزم امیر مرشدی بوشهر - شهرستان دشتستان - بخش بوشکان - روستای طلحه
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان ، قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شد به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم : به تو بگویند ... دوستت دارم .
به امید سعادتی دوباره در خدمت شما عزیزان ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 30 دی1386ساعت 1:25 توسط امیر |
|
|
سلام ............. ما هم رفتیم ...... البته نه واسه همیشه """" خدمت سربازی """" دعا کنین جای خوب بیافتم و زیاد سخت نگذره ۱۸ / ۹ / ۸۶ تاریخ اعزامه هنوز نمیدونم قرار کدوم شهر خدمت کنم اولین مرخصی که اومدم دوباره واستون مینویسم و میگم کجا خدمت میکنم بچه ها همتون دعام کنین ... از همتون بینهایت ممنونم که تو این دو سه سال نظراتتون واقعا دلگرمم میکرد و قدرت نوشتن بهم میداد از همتون ممنون
من پذيرفتم که عشق افسانه است ... اين دل درد آشنا ديوانه است مي روم شايد فراموشت کنم ... با فراموشي هم آغوشت کنم مي روم از رفتن من شاد باش ... از عذاب ديدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما مي روي ... آرزو دارم ولي عاشق شوي آرزو دارم بفهمي درد را ... تلخي بر خوردهاي سرد را
............................................................... ديگه يار نمي خوام وقتيكه مي بيني عشق دوروغه چراغش بي فروغه آخه وقتي كه وفا نيست عشقو عاشقي چيست؟؟؟ ............................................................ بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنارش باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد ... باعث ريختن اشك هاي تو نمي شود .......................................................... نقش كردم رخ زيباي تو بر خانه دل........خانه ويران شدوآن نقش به ديوار بماند .......................................................... داني كه چرا زميوه ها سيب نكوست نيمش رخ عاشق است و نيمش رخ دوست آن زردي و سرخي كه درآن مي بيني زردي رخ عاشق است و سرخي رخ دوست. آن دوست كه بي وفاست دشمن به از اوست... آن نقره كه بي بهاست آهن به از اوست .................................................... در نگاه كساني كه پرواز را نمي فهمند ، هر چه بيشتر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد ................................................... آن كس كه مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد، رهگذري بود روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود كه من گمان ميكردم ميگويد: دوستت دارم
بدرود ..........
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 آبان1386ساعت 22:36 توسط امیر |
|
|
دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است
ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 20:32 توسط امیر |
|
|
کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــات کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديـدم کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت خون جاي گريه از چشام ميـريخت کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم خنده واسه هميشه از لبـام رفت رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 0:23 توسط امیر |
|
|
مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بدانند در سیاهی ترین تاریکی ها جان باخته ام. هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید هر جا آرام گرفت بدانید آنجا قبر من است. دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسیدم. چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه چشم انتظار مانده ام. موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا هیچ امید و آرزویی نداشتم. بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا به جای معشوقم همراهم باشد. تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب،آب شود و به جای عزیزم برایم بگرید. اشتباهي كه يك عمر پشيمانم از آن
......................................... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 0:59 توسط امیر |
|
|
من میرم واسه همیشه آره مــن اونم که گفتــم واسـه چشم تـو دیوونم
چـمــدون رویـــاهـــامـو دیگه برداشتم و بستم
از تو هیچ چیزی نـمونــده نـه نگـــاهی و نـه یــــادی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 1:34 توسط امیر |
|
|
روز ۲۹اردیبهشت واسه من یه روزه خییییییییییلی بزرگه آخه تو این روز عشق من متولد میشه .. بهش تبریک میگم ...... امیدوارم همیشه و همه جا موفق و شاد باشه و به همه آرزوهای خودش برسه خیییییییییییییییییلی دوسش دارم اونقدر که با هیچ خطی و هیچ جا نمیشه نوشت .... اونقدر که حاضرم به خاطرش جون بدم .... ولی الان مدتی که بد جوری ساز مخالف میزنه ..... به هر حال لیلی جان .............. این وبلاگ به خاطر عشق به تو تاسیس شد و تا آخرش هم به یاد تو باقی میمونه ... امیدوارم بتونم با نبود تو باز هم آپدیت کنم ..... به امید روزای خوش زندگی واسه لیلی عزیزم بازم تولدت مبارک ....................
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 13:51 توسط امیر |
|
|
زندگی آب روانیست روان میگذرد .................
آنچه اقبال منو توست همان میگذرد ........................................................ بگیر از من گل یاد بودی که تنها لایق این گل تو بودی هزاران خواستند از من بگیرند ندادم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 22 اردیبهشت1386ساعت 2:3 توسط امیر |
|
|
سلام به همه دوستای گلم .........
خییییییییییییییییلی وقت بود که آپدیت نکرده بودم ........... شرمنده به خدا یه مدت بود بد جوری حتی از زندگی کردن هم خسته شده بودم ......... ولی خدا شکر مشکلاتم کم و بیش بگی نگی یکم حل شده و امشب در خدمت شما هستم واسه اینکه بعد از مدتها بالاخره لیلی ما هم به وبلاگ من نظر داد و من خیییییییییییییییییلی زیاد خوشحالم و اونقدر که دیگه دلم نمیخواد این وبلاگ و تنها بزارم میخوام حتی اگه ماهی یه بار هم که شده وبلاگ رو آپدیت کنم . خوشحال میشم اگه شما هم نظر بدین و منو تنها نذارین ................ از همه دوستانی هم که تو مدت نبود من وبلاگ رو تنها نذاشتن بینهایت سپاسگزارم بچه ها از همتون ممنونم .............
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 22 اردیبهشت1386ساعت 1:57 توسط امیر |
|
|
كاش قلبم درد پنهاني نداشت
چهره ام هرگز پريشاني نداشت كاش مي شد دفتر تقدير عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت
هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 22 مهر1385ساعت 0:33 توسط امیر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 شهریور1385ساعت 1:10 توسط امیر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 27 مرداد1385ساعت 16:42 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
نام نویسنده: امیر
تاریخ تولد: 10 اردیبهشت 1363 محل سکونت: قم رشته هنری: خطاطی تاریخ تاسیس: 9 تیر 1384 |
| حرف دل |
|
|
| لوگو خودم |
|
|